![]() |
![]() |
|
| بریســـــتر حرفهای ناگفـــــته ام , ســـایه " سکوت" خمیازه میکشد.. |
|
حرفهایی هست که فواره می بندد از انگشتانم ..همچــو خون تـــازه ! کاش میشد چشمهـــا را بتکانم پای گلی که یاد ِ " دوست " را معطر میکند ..... دوستی ها کی سرآمد ....؟! پُرم از گفتگو ..... ولبریزم از سکوت !
باور کن درخت سوخته هم که باشی باز معلم ِ پرواز ِ هزاران هزار پرنده ای .... حالا هی بیـــا شعرهایم را زمزمه کن با لبهایی معوّج !! وتَــرَکهایم را به رخم بکش ! من تکه هایم را دور از نگاه ِ خبرچینان جمع کردم...جمع میکنم اما ترانه هایم را بگذار بشنوند ....بنوشنـــد باکی نیست .... من که مسئول ِ کج خیالی های ایشان نیستم !
یادت بماند ! من خنجــر در پس ِ لبخنــد را خوب میشناسم ...لبخندهای جعلی ! هــوهــو کنان در جانم مَپیــچ ......کوهم من ! چون باد ، به دامان ِ دشت بیاویز .....دود شو دور شو ! محو باش .... مُهــــر بردهان ، با لبانی نمک سود تنها تماشایت میکنم تا بی خبر از کنارم بگذری آخــــــر چه میگویی از پرواز وقتی پرندگی را از یاد برده ای ...... ؟!
دستهایت را دیدم ،عنکبوتی درآنهــــا لانه داشت گفتمت : " خوش یمن نیست ! " انگشتانت به هیبت ِ خشم گره شدند و جانور جان داد !!..... وحالا مرثیه ای تلخ درمیان ِ خطوط ِ سرنوشت ضجه میزند ....میشنوی ؟! .... بیش از این صدایم مکن آنهــــایی که شنیدی صدای پیام ضبط شده ای بود " مجددا تماس نگیرید لطفا .....! " ....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 آبان1388ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط سکوت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
"سکوت سرشار از ناگفته هاست" ........
|
|
RSS
|